


دارم به عنوان یه کاردان باستان شناسی خودمو میخورم بس که سهل انگاری از این خواب آلودهای کاشمری دیدم
هی میخوام < یعنی قصد کردم تو این وبلاگ جدیدم از عکس و هنر و وادی عکاسی خبری بنویسم ولی مثل اینکه نمی تونم از رشتم و کاشمری بودنم دور بشم>
امروز یه اردوی یه روزه لطف کردن و بردنمون فردوس یکی از شهر های دورافتاده خراسان رضوی که این روزها زیاد در مورد کاوش ها و نمی دونم آثار باستانیش کار می کنن و حرف میزنن و توی روزنامه هم که تا یه تیکه سفال پیدا می کنن گزارش میدن . خدایا با خودم گفتم این فردوس چه آثاری داره و خودمو آماده کرده بودم که سایت های باستانیشو ببینم. ولی به قولی همش تبلیغ خام بود . وقتی وارد این محوطه ها می شی جز خرابه هایی که در یه سایت بدون سکنه قرار گرفتی آدمو آزار می ده . منم به عنوان یه کاشمری که توی شهرم از این بناها زیاد دیدم و به عنوان مثال خونه مادر بزرگ خودم یه پا آثار باستانیه و علی غیره . نمی دونم شاید هم نه !؟مطمئنا دوستان کاشمری من که زیاد دنبال این کار بودن بریدن ! بابا تنها کاری که کردن تبلیغ بوده و بس . شما اگه نگاه کنین از قاین فقط روی مسجد جامع این شهر کار کردن و دو تا هم کاروانسرای دربو داغون و یه موزه مردم شناسی که اونم به لطف قرار گرفتن در استان خراسان جنوبی بوده . فردوس و شهر هایی این چنینی هم کار زیادی نکردن فقط دنبال ثبت آثار و تبلیغ و از طرفی هم مایه گذاشتن برای محیط شهر هاشون و آماده جذب توریست کردن بوده اون هم مهیا کردن بستر زیبایی شناختی آثارشون برای گردشگر که با یه نور پردازی مفید و زیبا حل شده . بابا به خدا کاشمر از این بناها که ارزش دیدن و وقت گذاشتن چه از نظر قدمت و ارزش و چه از نظر گردش گری مهیاتر نسبت به شهرهایی است که شروع به چنین برنامه ریزی کردن . ما نیاز داریم برای شروع کار فقط تبلیغات گسترده بکنیم و بس تاریخ کاشمر نیاز به تبلیغ داره اونم تبیلغ بصری تبلیغی که به چشم بیاد ( همین ) .
(یاد تیر های برق روسی به خیر.بی اختیار یاد شب هایی می افتم که سر کوچه با بچه ها می نشستیم و"بالون" هوا می کردیم.چراغی کم سو برسر تیر چوبی بردار زده شده بود و ما خوش بودیم که مشمایی سیاه با قطره نوری می فرستیم به آسمان شب های بچگی.)
دوستت دارم تیر برق پیر ـ برای همیشه خداحافظ
انگار تیر برق پیر خسته شده بود و عمری را هم که با هم بودیم زیادی اذیت شده بود طفلکی پیر شده بود و عصر نو بر زمینش زد و به جایش تیر برق های بتنی با اون روح خشن متولد شدن.آری به زمین افتاد تا سعید کمرش شکسته و کمی هم به حالت گریه همه دنیای وبلاگیش را که عمری هم نداشت از دست بدهد . هرچند چرک نویس های من آنقدر هم خواننده نداشت ولی برای خودم دیکته های پر از اشتباه املایی بود که مثل دوران کودکیم همه را به آرشیو برده بودم و هر از چند گاهی به آنها سر می زدم و یادم هست خانم کوهکن را که نمره دیکته ام را با خودکار قرمز ۱۲داده بود و هر چه نگاه کردم از ۴ غلط املایی بیشتر نداشتم .
زیر نوشت۱ :طی فرایندی چند ساعته از درج آخرین مطلب بعد از چندین هفته در وبلاگم نمی گذشت که با جمله ای به این مضمون که (وبلاگ شما هک شده است) مواجه شدم .
زیر نوشت ۲: آنقدر عصبی و نگران شده بودم که قلبم درد گرفته بود فکر میکنم که چفدر آدم ابلهی باشد این آقای هکر که وبلاگ زپرتی ما رو باید هک کند؟

