من تنها ! مثل همیشه منتظرتم . اینجا پا در زمین برای قراری که گذاشتیم ایستاده ام !.
لک لک ها بر لوله ي تانکها لانه کرده اند
هواپيماهاي جنگي زمين را شخم زده اند
برداشت روزنامه ها اين است:
جنگ تمام شده است
...
برگشته ام
در آستانه ي در
بازوانت را مي گشايي
و من با آستين هايي که به جيبم سنجاق است
تنها چهل درصد آغوش برايت آورده ام
من تنها دوست علی اصغر داوری نیستم که عاشق شعراشم و مطمئنم شما هم اگه شعراشو بخونین دیوونه شعراش میشین.مرسی علی جان .
آره بیرجند بودم .بد نبود . کنار دوستان و رفتن توی این معلم لعنتی و معلم ۱۰. واقعا داشتم دیوانم میشدم . دوستان نسبت به این تحریریه و دفتر روزنامه یه لطف بزرگ کردن شاید بشه از این به بعد راحت نفش کشید. تا یه چند روزی آب راحت میخوره این نوریان طلسم شده در بیرجند. من درک میکنم کاملا.
ضمیمه۰:هر چی زور میزنم که یه چیزی تو این ولبلاگ لعنتی بنویسم نمیشه یعنی نمیوتنم . انگار داره دیگه زجرم میده . داره حالم به هم میخوره .. آخه نمیتونم عکس واسه جشنواره عکس خراسان انتخاب کنم و هی حرس میخورم همین الان دارم ناخونامو میجوم
ضمیمه۱ :اگه میشد که همهئایران حتی بیرجند دریا داشت یا دریاچه که میشد با قایق سفر کرد چقدر خوب بود .وای شهاب سوار شدنم یعنی مرگ تدریجی . استخونام درد میکنه به عمق یه فاجعه که کمرم هم دردهای پی در پیش شروع شده . ول کن نیست که نیست . خدایا کمک.
ضمیمه۲ : کاملا میدونم اون دروغ گو نیست مطمئنم .
ضمیمه۳: این عکسی که گذاشتم تقدیم میشه به هر کی که تا حالا ازم ناراحت شده . خدا کنه منو ببخشه .
ضمیمه آخر: با تو بودن در کنار یه حنجره غمگین و از تو گفتن شاید ... دشوار اما زیبای زیباست.
اینکه بشینیم و از همین دور به این تصاویر نگاه کنیم ظلم بزرگی در حق خودمون کردیم . احساس بزرگ داشتن رو دوست دارم واسه همین داشتن ها گدشتن از این کوجه ها بوی نون و تعارفهای بی ریای انسانهای روستایی همیشه منو آشفته میکنه دوست دارم همیشه تو این محیط ها باشم و زندگی کنم. دور از همه سختی های زندگی دور از همه بی مرامی ها . همه خود خواهی ها و ...
روز خبرنگار واسه همه خبرنگارا تنها روز به یاد موندنیه من خودم تجربش رو داشتم . روز خبرنگار به همه خبرنگارا به ویژه همکارای قدیم روزنامه خراسان تو بیرجند تبریک میگم.
تنها چند نکته :
این روزها خوبم . قایم نشدم . حتی کادو روز مرد رو هم گرفتم !! . شاید برای تکون خوردن کمی درد میکشم . خونه مشهد عالیه عالیه!!!
نوشته ای بر داستان گم شدن من:
به دلیل شباهت زیاد به یکی از پسران گم شده فرمانده ارتش صهیونستی در نزدیکی شهرک یهودی نشین بولوار امامیه و جستجو برای پیدا کردن آن شخصیت و همچنین هم مسیری من و پسر فرمانده . اینجانب به چشم ماموران ویژه پیدا کردن گم شده پسر . آشنا و شباهت زیاد به مورد فوق الذکر با احترام زیاد دستگیر شده و به پدر بازگردانده شده اما این اتفاق تنها چند لحظه به طول نینجامید که حزب الله لبنان اعلام کرد . پسر فرمانده کشته شده . بر همین اساس طی اعلامیه چندین صفحه ای این ارتش شخص من یعنی سعید عامری تا مشخص نشدن قضیه کشته شدن مورد فوق به گروگان درآمده ولی با همه این تفاسیر دلایل گم شدن من دور بودن از خودم بوده و ولاغیر...
ضمیمه خارج از نوبت :
هم خسته ام هم زخمی ام هم استخوانی تا کی مرا دنبال خود هی می کشانی
واقعا هنوزم بعد از سفر به طرق هنوز یه آرامش زیر پوستی دارم که جای وصف نداره خیلی زیبا و با خال بود . من هرموقع که سر از این روستا در میارم احساس خوشی دارم . اگه هم نداشته باشم مردم خوب و لطیف این روستا نمیذارن خوش نباشی . به قول دوستم اونها از یه دنیای دیگه ان . خلاصه اینکه عکاسی شب تو این روستا یه تجربه تازه بود و جالب بود .
روستای طرق یه روستایی از توابع کوهسرخ از مناطق ییلاقی کاشمر در مسیر نیشابوره که واقعا زیباست . طرق یکی از روستاهای زیباست از این روستاها تو کاشمر با آب و هوای باحال زیاده.
ضمیمه ها:
واسه یه دوربین فسنقلی ۵ هزار تومان افتادم یه دوربین که خجالت میکشیدم دستم بگیرم هی!!.
اونجا واسه عکی گرفتن هیچ مشکلی نیست همه فرهنگ عجیبی دارن من که تعجب میکنم مرسی.
این روزها واسه رفاقتم با اون دارم دو تا سعید میبینم دو تا سعید با دو شخصیت متفاوت . دوست دارم خوبم.
آفتابگردون1 . آفتابگردون3 . آفتابگردون2 . آفتابگردون4
این عکس ها هم از روزیه که تنهایی رفته بودم واسه عکاسی .

