تبليغاتX
یک چمدان عکس کهنه

این یلدای بلند
چهارشنبه بیست و نهم آذر 1385 ساعت 15:30

 

  

یلدای بلند 

و این یلدای بلند چه زود خود را میرساند در این روزهای پر تلاطم کاری .عجب میگذرد! بیراهه های من وعمری که نیامده از چشمانت عبور میکند .حالا خبری نیست در این عظیم شهر که من این سرد روزها را باید در کنار آدمهای نو تجربه کنم بلند شب تاریخ سالم را.حال و هوای سال بلوا را دارم و چه حال عجیبیست خواندن و دگرگونی این کتابِ دلچسب که تمام مرا میچکاند !در روزهای سرد پاییزی .

میبینم . که هر چه آدم ها را در اسم هایشان ببینی چقدر کوچکند و این را هم میدانم که نمیدانند آنچه را که من فکر میکردم میدانند.

 

دست نوشته های تیر برق پیر.سعیدعامری | موضوع: | لینک مطلب |
مظنه پنت‌هاوس دستتان باشد - متری 5/2 تا 8 میلیون تومان!!!
شنبه بیست و پنجم آذر 1385 ساعت 12:22

                 

 

آگاهي از قيمت «پنت‌هاوس» دو چيز مي‌خواهد، اول بازي كردن با صفرها و بعد تخيلي قوي. اگر اين ابزارها را نداشته باشيد، نمي‌توانيد بفهميد 8000000000تومان يعني چقدر.

خيلي تلاش نكنيد، ما اعداد را براي شما كوچك مي‌كنيم و به همين راحتي مي‌نويسيم 8 ميليارد تومان اما بزرگ‌كردن گستره تخيل شما، ديگر كار ما نيست.خيلي ناراحت نباشد. اين روزها صفرهاي قيمت «آپارتمان‌هاي نوك برجي» از حجم دفتر بنگاه‌هاي خريد و فروش املاك، بيشتر است. در ذهن بنگاه‌داران، هر روز ركورد تازه‌اي از قيمت آپارتمان‌هاي «پنت‌هاوس» ثبت مي‌شود. شايد روزي، ثبت قيمت‌هاي چند صدميليوني در بنگاه‌هاي املاك، ركورد محسوب مي‌شد، اما اين روزها قيمت‌ها در سطحي قرار گرفته است كه ثبت قيمت «آپارتمان‌هاي» چندميليارد توماني، جزو كارهاي روزانه يك بنگاه خريد و فروش املاك در شمال تهران است.

ادامه مطلب در دنیای اقتصاد

 

دست نوشته های تیر برق پیر.سعیدعامری | موضوع: | لینک مطلب |
واگویه های روزگار نو
دوشنبه بیستم آذر 1385 ساعت 8:59

   کم تحمل نیستم اما نمیتوانم . و شاید رسیدنم به آنچه که باید!! راه خود را میرود و من هم به دنبالش . روزگار خوبیست و زندگی در یک طبقه ی آپارتمانی کلاسیک ته دلم را چنگ می زند از خوشی. و همین مرا بس که با حمید میخندیم به تلویزیونی که صدا ندارد و برای روشن کردنش باید چندین دفعه شوک الکتریسیته وارد کرد . اتاقی که کف سرامیکش هر شب تمام مویرگهای تنم را منجمد میکند . شوفاژ هایی که تمام توانشان را در گرم کردن اتاق گذاشته اند تا آقای حمید با یک باز و بسته کردن در ِاتاق تلاش چندین ساعته ی شوفاژهای مهربون ظرف چند صدم ثانیه از بین برود . و حالا !. اینجا به ناچار ۷ صبح از خواب بیدار میشوم و مسیر یک ساعته تا دفتر روزنامه را در اتوبوس های سرد این شهر طی میکنم . هوا هم بد جوری سرد و سگی است .اما من همین هوای سرد و سگی را دوست دارم و ...

اعتراف:کم گریه کن گلم من کم تحملم.

دست نوشته های تیر برق پیر.سعیدعامری | موضوع: | لینک مطلب |
خواب های مه آلود یک اتاق خیس...
پنجشنبه نهم آذر 1385 ساعت 16:27

توهم در حالت خلسه...               

          ساعتی گذشته بود از چهارعصر ..درسیردنیای ابدی بودم...در تاریخ جهان سیر میکردم و بعد به پشت صحنه ی فیلمی که ظهر دیده بودمش سر میزنم .در یک تصادف جاده چندین نفرشان با پوست و خون ومغزی متلاشی شده روی جاده غلط میزدند و باران آرام آرام نفسان را می جوید و باد سراسیمه روحشان را تقدیم ازرائیل میکرد...فریاد هایی میگفت :غلط کردم ،گَُه خوردم ،اصلا نمی خوام، به شما چه ؟دوست دارم..... ،چقدر من بدبختم.... چه دنیای گُهیه ، چرا همه ی بدبختی های دنیا برای منه؟، خدا....مگه من چیکار کردم، تو چقدر نامردی خدا،خدا خدا خدا... وصداهایی که از بالشم بالا میومد،نه ازتو زمین و انگار مریم خانم زن همسایه بود که پنج دخترداره ،آرام بلندش کرد و... اما دختر همسایه زار زار فریاد میزد و بلند گریه میکرد و تمام فهش هایی که تا به امروز نمیتوانست بلند به زبان بیاورد رو حواله ی تک تک نفرات خانه میکرد و خود را به دیوار چسبانده  و با تمام توان حرفهایش را به گوش های دیوار میچشاند و خدایی را که فهش میداد... به تمام روزگار گُهش و زندگی نکبت باری که به شغل کشاورزی آقا مجتبی مرد همسایه و پولی که به زحمت به خانه می آورد می گذشت. سرش را به دیوار می کوفت و تمام ظرف های مامان روی دکور که از ترسش می لرزید وهرآن خراب شدنش رو سر من امکان داشت .

                  شاید...شاید با یک سر سوزن تمام پریشانی هایش را به در و دیواری میریخت که سالها رنگ به خود ندیده و موریانه ها و نم و پوسیدگی قدمت خانه بوی خوش زندگی را ربوده بود...و بازفریاد هایی که!...به تو چه ، نمی خوام ..به هیچ کس ربط نداره.تو بدبختم کردی .همش تقصیر ِتوه .همش میفهمی؟...و در خیابان با نامزدش دیده بودمش که همین چند روز پیش اختیار کرده بود .پسرک از فرط سرما دستهایش را به جیبش دوخته بود و از لبخندی که صورتش را پر از چروک های یک پیر مرد هفتاد ساله کرده بود!! و آهی از عمق وجود که چرا پاهای یه دختر زیبا در چادرمشکی اش کنار جوانکی کباب فروش قدم میزند وفلسفه روحی یک دختر دم بخت که چه آرزو ها دارد و مریم خانم که برای مهریه دخترش سر از خانه ما در آورده بود و با اضطراب تعداد که را از مادر من پرسیده بود...سکوت... وگوشهایم صدایی راکه رو به زوال میرفت وآرامشی که بعد از لرزشی بزرگ در پایه های یک زندگی سگی را دنبال میکرد.ته مانده صداهایی که انگار مریم خانم زن همسایه با پنج دختر، درد دل میکرد با من و او همیشه دوست داشت با دخترش باشم و روزی مرا داماد خودش کند وسالها او را ندیده بودم و هنوز هم از خندهایی که در صورت سالک دار و آفتاب سوزش میچرخید میترسم و حالا دیگر نمیتوانم روزگاری که در دیوار سی سانتی ام می گذرد را .... ساعت رد شده بود از شش عصر... یک لیوان چای داغ را همراه همه ی غم های چرندی که دیوار نم داده بود را بالا کشیدم.

      ضمیمه : باید قبول کنیم که چه بر سر این دخترکان می آوریم؟...

      ضمیمه۲:عکس های راه یافته به جشنواره بین المللی فیلم و عکس دانشجویان ایران+ عکس راه یافته سعید عامری در بخش طبیعت

      

دست نوشته های تیر برق پیر.سعیدعامری | موضوع: | لینک مطلب |
راهه های باریک عمر
یکشنبه پنجم آذر 1385 ساعت 0:31

    راهه های باریک عمر

نه!در این باد هی به کوچه نرو .به خیابان نزن نه محکم تر         یقه ات را بچسب . پر نکشند از تنت کفتران سر به هوا

 

دست نوشته های تیر برق پیر.سعیدعامری | موضوع: | لینک مطلب |