تبليغاتX
یک چمدان عکس کهنه



تیر برق پیر.سعیدعامری ; ساعت 16:24 روز دوشنبه بیست و پنجم دی 1385

حاج قربان سلیمان زاده و برادرش دز سمت چپ

استاد عشقی

دو تار نواز تربت جامی

   از تنها نوازنده دو تار نواز ایران با تار ابریشمی در همایش آواها و نواهای خراسان تقدبر شد.

استاد عشقی دو تار نوازی که تارهای دوتارش هنوز از ابریشم خالص است و تنها دوتار نواز دنیاست که پنجه بر تار ابریشمی مینشاند ، با سینه ای باز و صدایی دلنشین آخرین سالهای عمرش را با اولین اجرای صحنه ای که بر سن مجتمع سرو کاشمر ،پشت سر گذاشت.

استاد بخشی ِ عشقی که پیر بداهه نوازی و بداهه خوانی از شمال خراسان ،شهرستان درگز است در این همایش دو روزه که در کاشمر برگزار شد حضور یافت ،تا علاوه بر ضبط  حرفه ای آواها و نواهای اساتید موسیقی مقامی خراسان ،تقدیر ویژه ای از آنها به عمل آید.

از دیگر اساتید موسیقی مقامی که در روزهای 20تا 21 دی ماه سالجاری میهمان این همایش بودند.میتوان به حضور استاد حاج قربان سلیمان زاده به همراه برادرش نام برد که از دو تار نوازهای بنام موسیقی کشور که سابقه همکاری با استاد شجریان را هم دارد.خون پاش نغمه ریز او هم که با استاد عثمان اجرا شده، یکی از آن کاست های هنری این قوچانی دوتار نواز است . شاید اهالی هنربا گوش کردن این کاست به اوج هنر استاد بخشی حاج قربان ایمان آورده باشند.

همایشی که در این دو روز اجرا شد میهمانانی از دو تار نواز های مشهور تربت جام را هم به همراه داشت ،که در اوج نظم و پوشش محلی و اصیلشان همواره زبان زد اهالی موسیقی مقامی کشور بوده اند.دوتارهای آنها با دسته های بلندش و زنگوله های زیبایش با لباس اصیل دامن وارشان در مراسم رقص باران غوغایی از شیدایی را به دل هر هنر دوست مینشانند.

خراسان از آن جمله استان هاییست که با نوازنده های بنام خود توانسته است در مقام های موسیقی محلی کشور جایی ویژه را برای خود باز کند .و ثبت چندین مقام موسیقی از پیشتازان موسیقی مقامی کشور است.

 





تیر برق پیر.سعیدعامری ; ساعت 17:38 روز شنبه بیست و سوم دی 1385

  بعد از اون ناشی بازی و خنده بازاری که روز ثبت نام کارشناسی ناپیوسته داشتم. سرانجام با هزار مکافات ثبت نام کردم .با ترحم زیاد همراه با فقارت تمام تونستم با یه پیش پرداخت ۱۰۰ تومانی راضیشون کنم که آقا من پول ندارم. تازه روز اول هم واسه ثیت نام رفتم. دریغ از یه دونه عکس که واسه ثبت نام برده باشم.مرده هر چی میخواست نداشتم .به من گفت واسه چی اومدم اونجا .منم با پر رویی گفتم که واسه ثبت نام.بعد چهار نفریشون زدن زیر خنده .همون اول فهمیدن از اون دانشجویایی هستم که درد سر زیادی در آینده ای نزدیک واسشون برنامه ریزی کردم


 خیلی باحال بود.ساعتای 12 شب بود که بعد از خوردن شام خونه عمو .یهو به سرمون زد که بریم پارک و برف بازی کنیم.فقط برف میومد و ما هم مثل خُل ها به سرو کله ی هم میزدیم . خوب منم که آدم پر سر صدا... فقط جیغ میزدم .خوشحال بودیم واسه خودمون. از شدت سرما مثل یه گوله برف این ور و اون ور میرفتیم .میدونم دیشب یکی از اون شبایی بود که اگه تا صبح هم تو اون پارک بودم گذرزمان رو احساس نمیکردم.تازه قرار گذاشته بودیم که صبح هم بریم پارک و برف بازی کنیم که به علت تنبلی بعضی ها نشد.فقط میتونم بگم که من آدم کم شانسیم. هر گوله برفی که روانه بچه ها میشد به سر و صورت من فرود میومد. مونده بودم که چطوری تو اون تاریکی همه نشونه ها به طرف من به هدف میخورد.اما من بدبخت با همه ی تلاشم هیچ نتیجه ای در انتقام گیری بدست نیاوردم.

   هنوز از اون برفایی که از پشت .داخل بدنم رو پر میکنه تمام وجودم میلرزه.

چایی بعد از یه برف بازی هم عجب حالی داره ...ها. اینم میگم که هم دلتون بسوزه هم اینکه به دیوانه بودن ما شک نکنین.(با تمام پر روی رفتم مغازه گلمنش و ازش یه بستنی خانواده گرفتم )

لابلای همه ی این برف بازی هم به خل بازی های من تو خیابون رو هم اضافه کنین.جاتون خالی ...


ضمیمه: من برعکس همه که از این کار و تصمیم نهیت میکن .من میگم که این کار رو بکن.اما قبلش یا خودتو عوض کن یا اینکه اونو تحمل کن.همه ی این ها سالهای نه چندان دور میتونه یه کتاب قطور واسه اونایی که میخوان کتابی رو برای راهنمای زندگی خود بخرن باشه.

ضمیمه۲: یاد اون عکسی افتادم که رو دستم نوشته بودم ... کاش میفهمیدی که اون همه لوس بازی واسه چی بود.

 





تیر برق پیر.سعیدعامری ; ساعت 18:17 روز یکشنبه دهم دی 1385

 

برای هستی

و هستی این گونه رفت ، که آهنگ های سرد آن شب طولانی را در راه رسیدن به چه اوجی عظیم خواند و ما همه حیران آن بودیم. چه شب نحسی بود 13 دی ماه 84 و چه حادثه ای بود که در سرمای سخت آن شب کثیف اتفاق ثبت شد .تمام هستی انگار دمای 5- در جه را تجربه میکرد .بلوایی در کرانه ی مسیری خشمگین و ... حالا تمام روزها را به این سکوت میخواند، در راه، به آن مینگریست که گفتنش گاهی سخت است.

تنها من و مهدی در زیر آن گرم پوش شاهد چهره ای بهت زده و ناز بودیم و کنایه از اینکه رفته است را تا چند ساعت چه سخت در خود فرو خوردیم. که مبادا نسرین بفهمد، او مرده است؟ و دیگر معصومه صدای او را در گوش نخواهد شنید. ما... چه سخت میگذشت آن ساعت های بی عقربه که میدانم گذرش در تب آن سرمای سوزناک بود و آن اشکهایی که بر زمین ریخت . آری دیگر او نیست و انگار سالهاست رفته است وگوشه ی کوچک دلمان را هر سال به یاد او باز میکنیم و یاد چهره ی زیبایش ،خنده های کوتاهش و نگاه سردش را دچار میشویم .و باز میرود به آن سال دیگر که آری چه اتفاق ناگواری بود سالها پیش در بیرجند، کثیف و...

هستی عزیز بدان که این روزها به خاطر تو تنها و تنها چندین بار برایت نوشتم که یادم باشد که تویی داشتیم و به داشتن تو آن روزها با هم شدیم که نامی به نام تو را به خاطر داشته باشیم . برایمان دعا کن چون میدانیم که تو نیز در بیکران آن دنیای شیرین چه خوش میگذرانی و شاید آه میکشی به زندگی ننگینی که از ما میبینی .چشمهایت را ببند و دعا کن که همه ی ما در کنار تو روزی با هم بودن را دوباره خوش باشیم. شاید برای چند ساعت.

ضمیمه:شاید بجای این عکس که تقدیم به روح بلندش کردم یه عکس دیگه از اون شب حادثه رو ضمیمه این پست کنم. 

 

 





تیر برق پیر.سعیدعامری ; ساعت 8:47 روز چهارشنبه ششم دی 1385

روح بلند یک کلاغ

نه آسمانم پر است از خاطره پروازت

نه آشیانه ام

سرشار از حضورهای مکررت

یکی کلاغم بی آسمان

سیاه . آواره سنگهای تو

بی آنکه ماهی سرخی از تو

دزدیده باشم.

...روی زمین نیستم ، در ارتفاعی قرار گرفتم که تلاش برای برگشتن سخت و ناممکن. صورتم کشیده میشود و هی بر میگردد به خود و پوستم انگار چروکیده چند بار به تنم سیلی وار میچسبد.هرج و مرج عجیب پایه های رفتنم را زیر رو میکند، نفسم بالا نمی آید و میخندم به این همه غفلت ، به این همه دیوانگی بعد از مرگ و چند بار خودم را میتکانم ،نه هیچ نیستم . از روی یک مرده حرف میزنم با بوی تعفن و خاک.

ضمیمه:شعر بالایی از علی طجوزی است که بعد از ابرازعلاقه هردومان به کلاغ .سرود و تقدیم من کرد.