تبليغاتX
یک چمدان عکس کهنه

دوشنبه بیستم فروردین 1386 ساعت 13:46
سرعت زندگی

سرعت زندگی یکی از سه عکس راه یافته به جشنواره عکس آبرنگ

دست نوشته های تیر برق پیر.سعیدعامری | موضوع: | لینک مطلب |
بهار آمده...
سه شنبه چهاردهم فروردین 1386 ساعت 12:26

بهار آمده را در سایز بزرگ ببینید.

دست نوشته های تیر برق پیر.سعیدعامری | موضوع: | لینک مطلب |
چرا فکر نمیکنی شاید تو عوض شدی؟!!
چهارشنبه هشتم فروردین 1386 ساعت 18:28

   من یه مادربزرگ دارم که حدودا 60 سالشه و وقتی میریم خونشون هردفعه یه بهونه ای داره واسه خودش.جالبه وقتی بابای من تو اون مهمونی ساکته به مامانم میگه که چرا شوهرت این جوری بد اخلاق بود و انگار که طلب باباشو میخواست .گاهی اوقات هم که تو اون جمع شوخی میکنه و همه میخندیم  بازم میاد و به مامان میگه که ای بابا شوهر تو هم شورشو در آورده هر چی متلک بود بارمون کرد و رفت ، همش کارش این بود که با خنده خنده حرفشو بزنه !..انگار که ما نمیفهمیم.دقیقن از واژه واژه جملاتش تحلیل هایی میکرد که مخ آدم صوت میکشید .حالا پدر بیچاره که هیچ غرضی نداشته ،مونده که با چه ادبیاتی در مقابل مادر بزرگ بنده صحبت کنه که خدایی نکرده از جملاتش نموره ای توهین به اثبات نرسه.

  بنده ازهمین تریبون به استناد اعلام میکنم که نه من یه آدم دیپلماتیک هستم نه بابایی من که بخواد از هر حرفش یه نوع سیگنال بر عیله طرف مقابلش بفرسته.با این وجود به نظر نمیرسه مامان بزرگ بنده وبلاگم رو تا صد سال پس از مرگش هم بتونه بخونه، اما اونایی که میتونن این وبلاگ رو بخونن سعی کنن ،به این نتیجه برسن که هر جمله ای توی هر جمعی قرار نیست توهین و فحش همراهش باشه.که اگه یه کم از اون حس خوبی که میتونه چاشنی مثبت همراش باشه هم استفاده کنه هیچ ضرری نداره...

بزرگی آدمهای بزرگ در چنین شرایط خاص و بحرانی به چشم میاد...

واسه همه ی خوبی هایی که تو این چند مدت ندیده بودم و هنوز هم فکر میکنم که تو باید همین طور باشی تا ثابت کنی ،در موردت اشتباه میکنن و میکردم چیزی جز تشکر ندارم. موفق باشی دوستم. 

دست نوشته های تیر برق پیر.سعیدعامری | موضوع: | لینک مطلب