تبليغاتX
یک چمدان عکس کهنه

چمدانی که یک ساله شد
جمعه بیست و هشتم اردیبهشت 1386 ساعت 20:53

برای یک ساله ها

دوستت دارم تیر برق پیر ـ برای همیشه خداحافظ

انگار تیر برق پیر خسته شده بود .. عمری را هم که با هم بودیم زیادی اذیت شده بود. طفلکی پیر شده بود و عصر نو بر زمینش زد و به جایش تیر برق های بتنی با اون روح خشن متولد شدن.آری به زمین افتاد تا سعید کمرش شکسته و کمی هم به حالت گریه همه دنیای وبلاگیش را که عمری هم نداشت از دست بدهد . هرچند چرک نویس های من آنقدر هم خواننده نداشت ولی برای خودم دیکته های پر از اشتباه املایی بود که مثل دوران کودکیم همه را به آرشیو برده بودم و هر از چند گاهی به آنها سر می زدم و یادم هست خانم کوهکن را که نمره دیکته ام را با خودکار قرمز ۱۲داده بود و هر چه نگاه کردم  از ۴ غلط املایی بیشتر نداشتم .

...درسته خیلی سعی کردم که یک سالگی وبلاگم رو فراموش نکنم .اما مطمئن بودم که فراموش میکنم و حالا هم همین متنی را که در ۲۲ اردیبهشت ماه ساعت چهار ونیم بعد از ظهر سال پیش گذاشته بودم . در حسرت وبلاگ حک شده ام ... و امروز را در ذهن نداشتم که هر چه دارم از همین یک چمدان کهنه است.چمدانی که تا همین چند دقیقه پیش ۷۹۳۵۰ نفر بهش سر زدن و آمار پرشین استیتم نشون میده که بیشترین بازدید کننده در یک روز به ۷۸۰۸ نفر هم رسیده و تقریبا روزانه ۷۰ نفر چشمی بر این وبلاگ میگذرانند و ای... فکر میکنم که این آمارها نشون دهنده حس یک فرزند اینترنتی رو برام داره ...بچه ای که شاید اولی رو به خاطر معضلات و بیماری هورمونی و نارساییهای مضمن ویک سری عوامل بیرونی و کرم دار از بین رفته دیدم و این دومی تا حالا خوب جون دار حرکت میکنه و دکترشم میگه :آمارها خوب نشون میده و تا سال آینده قدش بلند تر میشه و وزنش هم که خوبه و البته... احتمالا زودتر به دوران بلوغش نزدیک میشه...

ضمیمه:این چند مدتی که به وبلاگم سر میزدین رو منت گذاشتین.سعی میکنم بیشتر عکس بذارم و بیشتر آپ کنم.

دست نوشته های تیر برق پیر.سعیدعامری | موضوع: | لینک مطلب |
خود گردی یک کتابفروش...
جمعه بیست و یکم اردیبهشت 1386 ساعت 16:3

دست نوشته های تیر برق پیر.سعیدعامری | موضوع: | لینک مطلب
ناگفته ها
سه شنبه هجدهم اردیبهشت 1386 ساعت 21:23

ناگفته ها 

...چه خوب به تصویر کشیدی ناگفته های زنی که تاریخ را در سیطره ذهنش مرور میکند و انگشت به دهان هنوز در پس مانده ذهنش واگویه هایی دارد که تلاشش بی ثمر مینماید چون... و حال شاید مردمک ذهنش توانایی به زبان آوردنش را ندارد.همه در پستوی خاطراتی که انگار سخت مینماید و در گوشواره ای که سعی میکند حسی نمناک را در وجود آدم لمس کند .نه... انگار تصویر این اجازه را از چشمان نمناکمان گرفته و حیرتی عجیب در مخیله سرتاسری ذهنمان میگنجاند. که آری این همان انگشتری فیروزه ایست که سالها در دستان ملموسش آرام نشسته ...و نه حالا به دنبال جدایی و فرار از این چروکیده دستانیست که تاریخ را در خود موج موج میزند.سیاهی چشمانی که خیره برای بازگو کردن حقیقت هایست که راحتیش برای گفتن چقدر سخت است و در عمق گلویش میفشارد تا گور تا همیشه و تا اینکه...بگو پیر زن تاریخ دار .آن همه خاطرات را چگونه با خود بهدور ها خواهی برد ؟.این تنها تجسم روحی انسان هاست بر تصویر هایی که عالمانه در خود غرق میشوند.

عكس: سينا حقاني

دست نوشته های تیر برق پیر.سعیدعامری | موضوع: | لینک مطلب |
تهران امروز و عکس دزدی
جمعه چهاردهم اردیبهشت 1386 ساعت 20:1

 خطر سقوط

 شنیده بودم شبکه 5تهران یه برنامه پخش میکنه که آخر برنامه اش عکسهای ارسالی بیننده هاشو به نمایش میذاره.از آخر هم بهترین عکس رو امتیاز میدن و خودشون بین خودشون داوری میکنن و خلاصه یه جورایی هم بهد از داوری به بهترین عکس یه سکه ناقابل هم تقدیم میکنن.حالا دیگه براشون مهم نیست که این عکس واقعا متعلق به همون شخص فرستنده است یا نه.این اتفاق یحتمل برا خیلی ها از جمله  امیر صادقی از دوستای عکاسم افتاده و یکی از عکساشو تو اون برنامه به نام تهران امروز پخش میکنن و از شانس بدش .همون عکس برگزیده میشه و به ارسال کننده عکس که در واقع عکس رو به نوعی دزدیده سکه تقدیم میکنن وآب از آب تکون نمیخوره.حالا صاحب عکس دنبال این که بابا عکس مال منه و امتیاز کپی رایتش هم محفوظ پیش خودم.!

خونه عمو تشریف فرما شدیم و در بدو ورودمون چشمون برا اولین بار به این برنامه افتاد .دقیقا هفته پیش سه شنبه بود که اواخر برنامه و زمان پخش عکس های رسیده از بیننده های این برنامه که یه دفعه چشمم به عکس خودم افتاد و زیر عکس هم مشخصات یه آدم دیگه !.به شدت متعجب شدم و به همه گفتم که بابا این عکس مال منه که ...سعی کردم با این برنامه تماس بگیرم .اما مشغولیات این خط اونقدارا بود که از خیر اون عکس بگذرم.اما نکته اینجاست که همین شبکه های تلویزیونی روز تا شب از قانون کپی رایت و این مسائل حرف میزنن .اما عینن خودشون تو دهن خودشون میزنن و انگار نه انگار که یه رسانه جمعیه و نباید به این نوع برنامه سازی اعتماد کنن.ولی چه باید کرد و هر هفته شاید بارها و بارها عکس هایی رو به نمایش میذارن که بدون توجه به قانون کپی رایت به نمایش در میاد .از این جمله برنامه ها هم خوب کم نیستن تو این تلویزیون ما.

با خودم میگم خوبه من یه شب این برنامه رو تماشا کردم ؟.اگه هر شب پای این برنامه بشینم شاید عکسهای بیشتری از خودمو به نام افراد دیگه ای ببینم.

با یه serchساده میشه به این سری از عکس ها دست پیدا کرد و هر روز با سر زدن به سایت foto.ir میتونه خیلی از این عکسارو ارسال کنه و هر چند وقت یه بار هم یه سکه بزنه به جیب و خوب هر کی به هرکیه دیگه.گور بابای عکاس..چی میشه مگه؟

 

دست نوشته های تیر برق پیر.سعیدعامری | موضوع: | لینک مطلب |
توپ آرزوها
جمعه هفتم اردیبهشت 1386 ساعت 11:56

  این که آدم دنبال آمال و آرزو هاش  باشه ،گاهی جالبه و به این فکر کنیم که اگه روزی من این و اونی رو داشتم چقدر خوب بود.

یه روز توی مسیر خونه سوار اتوبوس ، چشمم رو تبلیغات( بی ام و) و نوشته های  روی بیلبورد پل هوایی جذب کرد ،با پرداخت ماهیانه 1 میلیون و 130 هزار تومان ناقابل میتوانید صاحب یه ماشین سری 1 بی ام و شوید.وقتی به خونه رسیدم به بچه ها میگم اگه یه آدم ماهیانه فقط 1 میلیون و 150 هزار تومان پول به ماشین بده، باید به این نتیجه برسیم که او ماهیانه 3 میلیون درآمد داره و از این جهت زندگی بسیار مرفه و پر در آمدی هم خواهد داشت ،که ماهیانه 1 میلیون و 150 هزار تومان فقط برای وسیله زیر پاش میده.حالا بماند مخارج بعدیش. این سئوال هم پیش میاد که این آدم حتما پول خرید این ماشین رو داره . پس چرا نمیره ماشین رو نقدا بخره و خودش رو راحت کنه.همه ی این ها به این دلیل بود که بگم  منم آرزو دارم یه روزی سوار آخرین مدل بی ام و بشم که مال خودم باشه. یه بی ام و سفید رنگ سالن دار کوپه، فقط همین!. این از همون آرزو هایی است که مضحک و احمقانه است.آروزی دیگه ام اینه که خیلی زود به آرزوهام برسم یعنی اون جایی که برام یه زندگی ساده و معقول رو داشته باشه، کنار خونواده ام و همه اهالی دور و برم که دوسشون دارم  ، وتو این شهر بزرگ به همه نشون بدم که میتونم!.

خیلی دارم فکر میکنم ، چه آرزوهایی داشتم که الان به ذهنم نمیاد .اما یکی دیگه از آرزو هام اینه که زندگی کردن توی یکی از کشور های فرانسه،آلمان،مخصوصا ایتالیا و انگلیس روبه عنوان عکاس یه خبرگزاری مشهور تجربه کنم.

و آرزوی مهمم اینه که بیماری فائزه هر چه زودتر رفع بشه و از اینی که هست بدتر نشه و نیازی به اتاق عمل نداشته باشه.

آدم گاهی به این فکر میکنه که چه آرزوهایی رو میتونه داشته باشه.و گاهی هم ذهنش پر میشه از آرزوهای ریز و درشتی که میخواد ذهن آدم رو بترکونه.

ولی این روزها هیچ آرزویی ندارم جز خوب شدن فائزه.

اینم از توپ آرزو های من که قلش میدم به سمت بهناز گلریز و امیر عباس و ذهن آویزان

دست نوشته های تیر برق پیر.سعیدعامری | موضوع: | لینک مطلب |