به پیغام کلاغ های سیاه شک کن...؟!!!

به کلاغ های سیاه شهر...

....کاش در تمام این سالها به صدای کلاغ احترام می گذاشتیم .به خوش خبری روزهایی که هنوز آفتاب برنتابیده بود.

به کلاغ سیاه نگاه می کردیم و نیاز روزانه اش را با چند تکه پنیر و یک قالب صابون پاسخ می گفتیم.

حالا خود را در میان این سالها چه شده است که صدای قار قار خود را هم نمی شنویم؟.

برای این همه سال بر باد رفته در پاییز های پیاپی به سرمای زمستان رسیدیم .و همه ی کلاغ ها در کنار هم چتری سیاه را بر فراز شهر گسترده اند .نشان چیست؟... دست به اعتراض کشیده اند که صدای کلاغ از آن حنجره ی ماست.نه مردم شهر...

01

02

03

04

به پیغام کلاغ های سیاه شک کن...؟!!!

نوک برج با چند تکه سیب

این قاب های خالی تنها بر دیوار فاحشه وار اندامشان برقص در آمده . با چند تکه بوی سیب.

نوک برج


به کسی نخورد َبر که صحبت از خود ماست

جـنـاب آیـنـه روی صــحبــتـم بـه شـمـاســت

وقتی عکس های دوسالانه را میبینم به این فکر می کنم که دیگر نگاه در عکاسی چه اهمیت دارد.دیدن ودیدن و دیدن چه اهمیتی می تواند داشته باشد.

فکر می کنم میان عکس و عکاسی همان بهتر که دهان را بست و دو سالانه را آینده ی ۳۰ ساله عکاسی ایران خواند و دست ها را پشت سر گره کرد و گذشت.

اما در گود عکاسی ما هستندکودکانی که به زور" باید" عکاس شوند . بزرگ شوند .عزیز و شعار گونه پله ها را به آخر رسانده و افتخار آمیز و دردانه گردند.آن گاه ره پویان اساتیدی باشند که نسل به نسل. آجر روی آجر دیواری بلند میان عکس و هنر و مخاطب بنا کنند .روزی این دیوار آنقدر محکم و بلند خواهد شد که پشت همین دیوار عکس های خود را به دار بیاویزیم.

آنهاداوری را با انتخاب اشتباه گرفته اند.سلیقه را با سلایق در نوک زبان آویزان دارند و ...افتخارشان همین خواهد بود که نگاه را از عکاسی خواهند گرفت و سلیقه را جای آن دیوار کوب خواهند کرد...!!!

آقا دارد همه چیز پاره می شود حتی خون رگ های جلادان.

بعد از گذار: دیدن بعضی از عکس های دوسالانه یاد و خاطره ی دوستانی را زنده کرد ...