به پیغام کلاغ های سیاه شک کن...؟!!!
....کاش در تمام این سالها به صدای کلاغ احترام می گذاشتیم .به خوش خبری روزهایی که هنوز آفتاب برنتابیده بود.
به کلاغ سیاه نگاه می کردیم و نیاز روزانه اش را با چند تکه پنیر و یک قالب صابون پاسخ می گفتیم.
حالا خود را در میان این سالها چه شده است که صدای قار قار خود را هم نمی شنویم؟.
برای این همه سال بر باد رفته در پاییز های پیاپی به سرمای زمستان رسیدیم .و همه ی کلاغ ها در کنار هم چتری سیاه را بر فراز شهر گسترده اند .نشان چیست؟... دست به اعتراض کشیده اند که صدای کلاغ از آن حنجره ی ماست.نه مردم شهر...




به پیغام کلاغ های سیاه شک کن...؟!!!

اتفاق هر آن امکان دارد.من همان اتفاق را دوست دارم و یک تفاوت امکان پذیر را...