درشهری که
در آن کلاغ پرنمیزند
هستند کوچه هایی که
دراز به دارز
در آغوش هم آرمیده اند
وخانه هایی که 
به دهانشان فقل بسته اند
و پنجره هایی که
چشم هایشان را 
کور کرده اند
با آجرهایی که 
ردیف به ردیف
ساکت مرده اند
و رهگذرانی که 
پراز سوال می گذرند
و از خودر می پرسند
چه رازی 
پشت این پنجره ها
خوابیده است...

شعر: جواد شیدا